محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

79

مجمع الانساب ( فارسى )

و در آن هفته رسولان را كسيد كرد و هم در آن نزديكى خبر رسيد كه خليفه القادر - باللّه نماند و بيعت با پسرش كردند القائم بامر اللّه . و سلطان مسعود سه روز تعزيت داشت و خود دستار از سر برگرفت و جامهء سفيد پوشيد و روز چهارم رسولان فرستاد به بغداد به تعزيت اميرالمؤمنين القادر باللّه و تهنيت جلوس قائم و بعد از مدتى باز آمدند و خلع آوردند . و سلطان مسعود چنان شد كه به بزرگى و شوكت از پدر بر گذشت و هر روز قويتر شدى و مفصل احوال او همچون مفصل احوال پدرش بود هم با هندوستان و هم با عراق اما با خليفه اظهار طاعت كردى و پسران او هر يكى حاكم مملكتى بودند تا وقتى كه از قضاى خداى شكار فنا شد . مقتل سلطان مسعود بن محمود سبب نكبت ملك محمود و قتل مسعود ، تركمانان بودند و اين حال چنان بود كه چون سلطان محمود ، يبغوى تركمان را بگرفت و نام آن يبغو ، اسرائيل بن - سلجوق بود و به قلعهء كالنجر دربند كرد و هفت سال دربند بود و به آخر عمر تركمانى سعى كرده بود و سقايى كردى تا بدان قلعه رسيده و جهد كرده تا يبغو را از قلعه به زير آورده و گريزانيده در راه بيشه‌اى پيش آمده و راه نبرده بودند ايشان را باز گرفته بودند يبغو را باز قلعه برده و سقا را رها كرده يبغو به دست سقا پيغام به پدر و برادران و برادرزادگان داده كه بايد كه از طلب ملك محمود باز نايستيد كه ايشان از اهل - بيت ملك نيستند و اين مملكت على كل حال به شما آيد . پس چون سلطان محمود اين يبغو بند كرد و آن خويشاوندان او اين پيغام بشنيدند ، حيلتى ساختند و مرد فرستادند و به سلطان محمود گفتند ما قومى بسياريم و مواشى بىقياس داريم و چرا - خور ما تنگ است و خراسان بيخى فراخ است اگر سلطان اجازت فرمايد تا قومى سه چهار هزار به در خانهء « 19 » خراسان درآييم و در بلاد نسا و باورد و جام و باخرز و آن طرفها بنشينيم هم سلطان را از مراعى ما مالى به خزانه رسد و هم روزى كه سلطان را احتياجى به لشكر باشد ، لشكرى تمام باشيم بىاقطاع و ايجاب . سلطان اين فريب بخورد و در اين كار مشورت با وزير خود خواجه احمد حسن و با التون -

--> ( 19 ) . در خانه به معنى دربار پادشاهى و سراى سلطنتى و دار الحكومه و جايى كه آدمى در آن سكنى كند آمده ( فرهنگ معين ) .